پیام مهاجم خارجی به هواداران پرسپولیس: برایتان گل‌های زیادی خواهم زد

دانلود آهنگ آواز نهفت و دشت از علی زند وکیلی با کیفیت بالا و متن
پیام مهاجم خارجی به هواداران پرسپولیس: برایتان گل‌های زیادی خواهم زد
پیام مهاجم خارجی به هواداران پرسپولیس: برایتان گل‌های زیادی خواهم زد
رمان پایگاه ویژه | سارا هاشمی
برای دانلود رمان بیشتر به یک رمان مراجعه کنید www.1roman.ir
92
– پاشو بریم تو من به هومن می گم بیاد بالا ، لوازم پانسمان داری ؟
سهند سرش را فقط تکان داد . سهند برای او، کمتر از پسرانش نبود که گاهی حتی عزیز تر هم
بود. مخصوصا با راهی که جلوی او گذاشته بود. همیشه خودش را مسئولش می دانست .
– سهند بفهمم چرا اینا رو بهت می گم . نگرانتم . نمی خوام اتفاق بدی بیفته . می دونم از پس
کارات برمی یای مثل همیشه ، من بهت اعتماد دارم پسر . اما تو هم منو بفهم . مواظب خودت
بیشتر باش . اگر نیرو کم داری بگو برات می فرستم. تو بخواه از من . اما به خواسته ی منم توجه
کن . پرونده ای طول می کشه ؛ چند تا ادم مزخرف به ما فشار می یارن .مابرای شما ؛ خیلی
هزینه کردیم . همه چیز طبق خواسته تون فراهم کردیم که مشکلات رو کم کنیم . من روز اول
بهت گفتم که خیلی خیلی سخته ؛ اما تو می تونی . هنوزم می گم می تونی . یه کم فقط به جز
قوانین خودت ؛ به قوانین ما هم توجه کن !
سهند که به سمتش برگشت، با لبخندی گفت :
– من برات درستش کردم و گفتم با من هماهنگ کرده بودی و من یادم رفته حکم بدم !
از جیب بغل کتش ؛ کاغذی را در آورد و به طرف سهند گرفت :
– بیا ؛ اما یادت باشه زود جمعش کنی ! خیلی زود
سهند برگه را گرفت و با شرمندگی سرش را پایین انداخت
– متاسفم دایی ؛ من خیلی بی فکرم . معذرت می خوام اذیتتون می کنم . قول می دم …..
سرهنگ با اخمی تصنعی در ماشین را باز کرد و نگذاشت سهند ادامه بدهد !

برانکو الاهلی را هم مثل پرسپولیس تحت فشار گذاشت

دانلود آهنگ همکلاسی از سوزان روشن با کیفیت بالا و متن
برانکو الاهلی را هم مثل پرسپولیس تحت فشار گذاشت
برانکو الاهلی را هم مثل پرسپولیس تحت فشار گذاشت
رمان آوا | شهره احیایی
برای دانلود رمان بیشتر به یک رمان مراجعه کنید www.1roman.ir
89
صندلی را بیرون می کشد ومی نشیند.صدای آان ر پ.ک شده ی تلویزیون زیاد است.سر می
چرخاند .آوا می پرسد :
– چیزی می خوای؟
– صدای این وبرب ر .
آوا به سد ر ت مبل می رود وکنترل را بر می دارد .
– سریالک بد نیست .
– اصح این روزاا حوصله ندارم .
کپگیر را زیر پلواای زعپرانی رو می برد .انوز به سد ر ت بش ا ر ب آوا نبرده است که می شنود .
– برای من نکک.
متعجب می پرسد :
– چرا؟
آوا به اخ نه چندان غلیظک نگاه می کند .
– من ته ،یری کردم .
لبک کک می آید :
– ار…پ ادون عجله ای برای نشستن نداری؟
آوا کنار دستک می نشیند .
– نه می خورم خیلی ک اِز خورشتک می خورم .
قاشرررررر اول را به داانک نزدیک می کند؛متپکر نگاای به آوا می کند ندی داند وقتک اسررررررت
پیشررررنهادس را باز،و کند یا نه!؟ارچند می دانسررررت آوا از خدایک اسررررت .خورس کر عررس
پیمیده بود زیر مشررررررامک وحا با مزه مزه کردنک !لذتی می برد. ب ر تن از این جا باع می
شد دیگر مزه ی این غذااا زیر زبانک نرود.آوا تا بیاید آشپزی یاد بگیرد ا مواایک می ری.تند ا دیگر دندانی برایک ندی ماند . بی م دمه پرسید :
– نظرت چیه بری آپارتدان خودمون؟
آوا قاشررر را درون بشررر اب پ ر خورشرررتک راا می کند.با صررردای نرم وم.دلی ادیشرررگی اس می
پرسد :
– برای چی بری چِیزی شده؟

لیگ فوتبال عراق تا اطلاع ثانوی تعطیل شد

دانلود آهنگ نامه رسون از ناهید با کیفیت بالا و متن
لیگ فوتبال عراق تا اطلاع ثانوی تعطیل شد
لیگ فوتبال عراق تا اطلاع ثانوی تعطیل شد
90
تمام افراد چند قدم رفتن عقب تر، حتی دانیارم جرات هیچ دخالتی نداشت. همه می دونستن اگه اتیشم روشن
بشه دیگه هیچی نمی تونه خاموشم کنه تا زمانی که خودم آروم شم .
علیسان دستش و روی شکمش گذاشت و کمی به سمت بالا خودش رو کشید .
سرچرخوند سمتم از نگاه خیرش به چشم هام مطمئن شدم الان قرمز تر از خون داخل رگ شده وقتی کسی از خط
قرمزم رد بشه وقتی نافرمانی ببینم نمی تونم تحمل کنم، نمی تونم !
علیسان به سختی دستش رو تکیه گاه بدنش روی زمین کردو بلند شد، همون طور که با دستش بهم اشاره می
کرد با پوزخند گفت :
_ خوبه فقط واسه قدرت نمایی بلدی نشون بدی که یه با لِستی! فقط واسه این که به رُخ بکشی از ما بهتری؟ من
نمی تونم زیر سلطه و تو باشم تویی که سنتم از من کمتره .
دندون هام رو روی هم فشار دادم، حرف های تکراری و آزار دهنده جزای کسی که این طوری با من حرف می زنه
یه درس درست حسابیه .
_ انگار دلت می خواد یه چیزای و بهت یادآوری کنم؟
نگاه پر ازحرصی بهم انداخت و سعی کرد درد ناشی از لگدم رو مخفی نگه داره معنی حرفم رو می فهمید این بار
من پوزخندی بهش زدم و ادامه دادم .
_باشه یادآوری می کنم .
قبل این که کاری کنه فاصلمون رو با دوتا قدم بلند پر کردم و با تمام قدرت با کَت بالم چنان کوبیدم بهش که رو
کاشی های روی زمین پرت شد. حس می کردم با کتک زدنش دلم آروم میگیره !
دستی دور دهنش کشید و اخم هاشو درهم شد، رسما بهش پیشنهاد یه جنگ کوچولو دادم، که اگه ببازه
غرورشو باهاش باخته منتظر شدم تا بلند شه، گارد گرفت .
دانیار و بقیه افراد فقط تو سکوت به حرکات ما نگاه می کردند خیلی وقت بود دیگه از این اتفاق ها این جا نمی
افتاد .
به سمتم خیز برداشت و خواست ضربه ای بهم بزنه، سریع خودم رو کشیدم کنارودر عوض، من ضربه دیگه ای به
کمرش زدم .
به سمت عقب خم شد قبل افتادنش طی یک حرکت گلوش رو گرفتم و کوبیدمش به ستون وسط خونه، دوتا
دستش رو قلآب کرد دور دستم و با صدایی که دورگه شده بود لب زد .
_ ولم کن …

ماجرای کری‌خوانی سر پاداش در استقلال جدی است؟

دانلود آهنگ محال از شادمهر عقیلی با کیفیت بالا و متن
ماجرای کری‌خوانی سر پاداش در استقلال جدی است؟
ماجرای کری‌خوانی سر پاداش در استقلال جدی است؟
مثنوی معنوي دفتر اول
من حلالش آردم از خونم بريخت من هم ىگفتم حلال او مى گريخت
چون گريزانى ز نال هى خاآيان غم چه ريزى بر دل غمناآيان
اى آه هر صبحى آه از مشرق بتافت همچو چشم هى مشرقت در جوش يافت
چون بهانه دادى اين شيدات را اى بهانه شكر لبهات را
اى جهان آهنه را تو جان نو از تن ب ىجان و دل افغان شنو
شرح گل بگذار از بهر خدا شرح بلبل گو آه شد از گل جدا
از غم و شادى نباشد جوش ما با خيال و وهم نبود هوش ما
حالتى ديگر بود آان نادر است تو مشو منكر آه حق بس قادر اس ت
تو قياس از حالت انسان مكن منزل اندر جور و در احسان مك ن
جور و احسان رنج و شادى حادث است حادثان ميرند و حقشان وارث است
صبح شد اى صبح را پشت و پناه عذر مخدومى حسام الدين بخوا ه
عذر خواه عقل آل و جان تويى جان جان و تابش مرجان توي ى
تافت نور صبح و ما از نور تو در صبوحى با مى منصور تو
داده ى تو چون چنين دارد مرا باده آه بود آاو طرب آرد مرا
باده در جوشش گداى جوش ماست چرخ در گردش گداى هوش ماس ت
باده از ما مست شد نى ما از او قالب از ما هست شد نى ما از او
ما چو زنبوريم و قالبها چو موم خانه خانه آرده قالب را چو مو م
رجوع به حكايت خواجه ى تاجر
بس دراز است اين حديث خواجه گو تا چه شد احوال آن مرد نكو
خواجه اندر آتش و درد و حنين صد پراآنده همى گفت اين چني ن
گه تناقض گاه ناز و گه نياز گاه سوداى حقيقت گه مجاز
مرد غرقه گشته جانى م ىآند دست را در هر گياهى م ىزند
٨٨ TorbatJam.com

شایعه: رابرت داونی جونیور ممکن است در فیلم Black Widow بازگردد

شایعه: رابرت داونی جونیور ممکن است در فیلم Black Widow بازگردد

شایعه: رابرت داونی جونیور ممکن است در فیل139
[ T y p e h e r e ]
دختر جهنمی
اونقدر گرسنه بودم که بوی غذا از خود بی خودم کنه هر چند که غذاهای
تیمارستان طعم خوبی نداشت.
حالا توی تهران بودم درست نزدیک حامد اما دستهام بسته شده بود و
نمیتونستم برم پیشش.
به سختی با دستهای زنجیر شده قاشق رو برداشتم و مشغول خوردن
غذا شدم.
در اتاق دوباره باز شد؛ نگاهم به همون پرستاری افتاد که چند دقیقهی
پیش اومده بود داخل.
اهسته و هراسون به سمتم اومد؛ بهم نزدیک شد و به بهانهی دادن
داروهام شربتها و قرصهارو جلوم گذاشت.
نجوا گونه گفت: ”تو تا به حال به چند نفر آسیب زدی من نمیتونم
کمکی بهت کنم”
-”من جن زدم دست خودم نیست خواهش میکنم خواهش میکنم
کمکم کن”
قطرات اشک روی گونم چکید.
رنگ ترحم توی نگاهش معلوم بود؛ اهسته گفت: ”چند تا دکترا به رئیس
بیمارستان پیشنهاد دادن جنگیر بیارند تا مشکلت حل بشه اما اون قبول
نمیکنه راسته که تو خواهرش رو کشتی؟”
سرم رو با گریه به نشونهی منفی تکون دادم.
با دلسوزی گفت: ”خیلی خوب باشه تلاشمو میکنم روزی که رئیس نبود
کسی رو برای خوب کردنت بیارم من یک پرستار سادم امکان داره اگه
رئیس بفهمه اخراجم کنه”
ممنونم” «-
قاشق حاوی شربت آروم بخش رو به سمتم گرفت.
دهنم رو باز کردم تا شربت رو بخورم که احساس سرگیجه بهم دست داد.

م Black Widow بازگردد

 

بررسی بازی Ancestors: The Humankind Odyssey

بررسی بازی Ancestors: The Humankind Odyssey

بررسی بازی Ancestors: The Humankind Odyssey

138
[ T y p e h e r e ]
دختر جهنمی
با بغض به غذا خیره شدم.

ستایش با احتیاط همه جای جنگل رو از چشم گذروند.
سر گیجهی بدی پیدا کرد، یک دور چرخید و تصاویر یگانه و لاقیس توی
ذهنش نقش بست.
چشمهاش رو باز کرد و دربرابر نگاههای پر از سوال سیامون گفت: ”اونها
قبلا اینجا بودن”
سیامون: ”میتونی ردشون رو بگیری که کجا رفتن؟”
ستایش همونطور که با احتیاط زمین رو نگاه میکرد گفت: ”نه فقط
جاهایی که قبلا بودن رو تشخیص میدم”
صد متری جلوتررفت و دوباره چشمهاش رو بست این بار تصویر یگانه و
لاقیس توی ذهنش نقش نبست.
ستایش: ”توی این محدوده نبودن خارج شدن”
نگاهش رو روی مرد قوی هیکل چرخوند و گفت: ”بابا تو چیزی پیدا
نکردی؟”
یاسرهمونطور که با احتیاط میبویید گفت: ”حق با ستایشه شیاطین از
خودشون بوی تلخ به جا میذارند اینجا خبری از اون بو نیست از این
محدوده خارج شده”
قبل از این که از محدوده کاملا خارج بشن سیامون گفت: ”صبر کنید
شاید اشخاصی بوده باشن توی این جنگل که بدونن دختر جهنمی کجا
رفته بهتره تحقیق کنیم.”
ستایش پیشنهادش رو تایید کرد.
تصمیم قطعی پیدا کردن شاهد رو گرفتن و امیدوارانه دنبال کسی
میگشتن که ردی از اونها بدونه

 

قابلیت Photo Mode احتمالا به بازی Gears 5 بیاید

قابلیت Photo Mode احتمالا به بازی Gears 5 بیاید

قابلیت Photo Mode احتمالا به بازی Gears 5 بیاید

137
[ T y p e h e r e ]
دختر جهنمی
گاهی مشت به فرمون میزد و گاهی فحش و لعنت به خودش میداد
گاهی هم بد و بیراه نثار من میکرد.
اگه الان حامد اینجا بود حتما این پسر رو میکشت.
شبیه یک دختر بچه میلرزیدم.
با پرخاش گفت: ”چرا روز اول نگفتی که یک جن زده ای”
چون کسی باور نمیکرد شما هم باور نمیکردین” «-
با داد گفت: ”میرفتی گورتو گم میکردی حداقل که این بلا سر خواهرم
نیاد!”
نمیدونستم نمیفهمیدم که اینجوری شدم” «-
چیزی نگفت و فقط نعره زد و مشتش رو به فرمون ماشین کوبید و گریه
کرد.
…زمان حال ***
زنجیرهای دور دستم مچ دستم رو زخم کرده بود و حتما دختر جهنمیلذت
میبرد از سرنوشتی که برام رقم زده.
در اتاق باز شد؛ نگاهم به پرستار افتاد که ظرف غذا توی دستش بود.
مثل تمام پرستارها از نزدیک شدن به من وحشت داشت.
چند قدمینزدیکتر اومد و با اکراه سریع ظرف رو نزدیک گذاشت؛ قبل از
این که دستش رو کامل برداره مچ دستش رو اسیر کردم.
با وحشت جیغی کشید و تقلا کرد دستش رو بیرون بکشه.
با التماس نگاه اشکیم رو به چهرهی دختر دختر جوون دوختم.
من دیوونه نیستم اینها به زور اینجا نگهم داشتن خواهش میکنم «-
کمکم کن”
جملهی کمکم کن رو با عجز و التماس زیادی گفتم.
قطره اشکی از گوشهی چشمم پایین چکید.
پرستار دستش رو بیرون کشید و متحیرانه عقب عقب رفت تا اون جایی
که ازچارچوب در خارج شد.

 

فیلم JoJo Rabbit برنده جایزه بهترین فیلم جشنواره فیلم تورنتو 2019 شد

فیلم JoJo Rabbit برنده جایزه بهترین فیلم جشنواره فیلم تورنتو 2019 شد

فیل136
[ T y p e h e r e ]
دختر جهنمی
-”اسمم یگانس ادمم اما مجبور شدم به خاطر زنده موندن عشقم جسمم
رو به یک شیطان بفروشم حالا من گاهی اونم و گاهی اون منه”
اوا جان ازم فاصله گرفت و زیر لب”اعوذ بالله”یی گفت.
دو دستم رو جلو بردم و با گریه گفتم: ”حالا منو ببر زندان اعدام کن اما
من پریسا رو نکشتم من حتی خودمم زنده نیستم همش با عذاب زندگی
میکنم عذابی که هر لحظه ممکنه بلایی سرم بیاد یا بلایی سر کسی
بیارم!”
حرفها و اشکهام چراغ ترحم رو توی دلشون زنده کرده بود ولی نفرت
نگاهشون خاموش نشد.
پارسا با تنفر گفت: ”نمیذارم راست راست راه بری و بقیه رو هم عین
خواهرم بکشی میبرمت تیمارستانم”
اون لحظه نمیدونستم که چه کسی پریسا رو کشته کار لاقیس بوده یا نه
حتی اگه کار خودش نباشه هم مسلما برنامه ریزی و کارگردانیش با اون
بوده.
از فکر رفتن به تیمارستان تنم میلرزید.
امبولانس بالاخره رسید و پریسا رو به سرد خونه منتقل کردن؛ توقع
داشتم پارسا هم باهاشون بره اما فقط آوا جان رفت.
پارسا با چشمهای به خون نشسته وادارم کرد توی ماشینش سوار بشم.
میترسیدم از این که بلایی سرم بیاره؛ به هرحال داغ دیده بود و عصبی
بود مخصوصا که من رو مقصر مرگ خواهرش میدونستم.
یعنی واقعا مقصر بودم؟
استارت زد و با سرعت دیوانه واری ماشین رو به حرکت در آورد.
به در چسبیده بودم و جرعت جیک زدن نداشتم.
عصبانیت و خشمش اون رو ترسناکتر از هر جنی نشون میداد.

م JoJo Rabbit برنده جایزه بهترین فیلم جشنواره فیلم تورنتو 2019 شد

 

نسخه متفاوت صحنه پس از پایان فیلم Iron Man به اسپایدرمن و X-Men اشاره می‌کند

نسخه متفاوت صحنه پس از پایان فیلم Iron Man به اسپایدرمن و X-Men اشاره می‌کند

نسخه متفاوت صحنه پس از پایان فیل135
[ T y p e h e r e ]
دختر جهنمی
عجیبت الکی نیست تو یک قاتل سریالی و زنجیری؛ معلوم نیست از کجا
فرار کردی!”
روی دو زانو خم شدم و با هق هق گفتم: ”به خدا من کاری نکردم”
از جا بلند شد.
پارسا: ”تحویل پلیس میدمت خودم دارت میزنم”
وحشت برم داشت اگه این کار رو میکرد تا ابد حامد رو نمیدیدم.
به سمتش دویدم و با التماس گفتم: ”من نکشتمش چرا نمیفهمی؟”
همونطور که اشکهاش رو پاک میکرد گفت: ”اینهارو به پلیس بگو”
چنگی به یقش زدم و به دیوار کوبیدمش.
-”عوضی میگم کار من نبوده چرا نمیفهمی؟”
با داد غرید: ”کار کی بوده؟”
اختیارمو از دست دادم.
-”کار اونها بوده! اونا کشتنش؟”
یکی از ابروهاش کج شد.
پارسا: ”کیا؟”
نمیدونستم حالا باید چیکار کنم مسلما حرفهام رو باور نمیکرد.
باید عملا بهش نشون میدادم .
یقش رو رها کردم و گفتم: ”ببین من اون کار رو نکردم رفتارهای عجیبمم
به خاطر اوناس من یه…یه…”؛ مکثی کردم و گفتم: ”یک جن زدم”
دو دستم رو رو به روم گرفتم و با چشمهای بسته شده گفتم: ”دختر
جهنمیلطفا خودت رو نشون بده”
بسم الله یی که اوا جان و پارسا گفتن باعث شد چشمهام رو باز کنم.
نگاهم به دستهای خاکستریم افتاد؛ طولی نکشید که به کالبد خودم
تبدیل شدم.
پارسا با وحشت گفت: ”تو کی هستی”
قطره اشکی از گوشهی چشمم چکید.

م Iron Man به اسپایدرمن و X-Men اشاره می‌کند

 

شهاب حسینی در فیلم مست عشق نقش شمس تبریزی را بازی خواهد کرد

شهاب حسینی در فیلم مست عشق نقش شمس تبریزی را بازی خواهد کرد

شهاب حسینی در فیلم مست عشق نقش شمس تبریزی را بازی خواه134
[ T y p e h e r e ]
دختر جهنمی
هر دو شون به سمتم چرخیدن، پارسا به سمتم حمله کرد.
بهت و تعجب بهم اجازه نداد فرار کنم و یا از خودم دفاع کنم.
سیلی محکمی که به صورتم زد باعث شد طعم شوری خون رو توی دهنم
حس کنم.
چشمهاش گشاد شده بود و رگهی قرمز توش دیده میشد.
قبل این که بازم کتکم بزنه اوا جان گرفتش.
-”چه اتفاقی افتاده؟ چرا منو میزنی؟”
پارسا با نعره گفت: ”کسافط قاتل، خواهرمو کشتی تیکه تیکت میکنم”
با وحشت گفتم: ”پریسا کشته شده؟”
خودش رو از چنگ مادربزرگش بیرون کشید و دوباره بهم حمله کرد.
دستش رو روی گلوم گذاشت و شروع به فشردن کرد.
میدونستم اگه این کار رو جدی ادامه بده حتما لاقیس میکشتش.
تلاش کردم گلوم رو از حصار دستهاش نجات بدم.
خس خس کنان گفتم: ”ول…ولم کن”
با چشمهای به خون نشسته گفت: ”چرا کشتیش؟”
کبود شده بودم و به سختی نفس میکشیدم.
م…من…کسیو…ن…نکشتم!” «-
گردبند خون الودی رو به سمتم آورد؛ همون گردنبندی که اسم حامد روش
هک شده بود.
با پرخاش گفت: ”اگه کار تو نبوده این چی میخواست روی جنازهی
پریسا؟”
دستهاش رو از دور گلوم باز کردم.
-”من خوابیدم دیشب دیگه پریسا رو ندیدم”
با دو دست زد توی سرش و گفت: ”سرش از تنش جدا شده خواهرم
کشته شده کارتو بوده غیر تو کسی نبوده اینجا، از اولم میدونستم کارای

د کرد